نمی‌ دانم چه وقت

خیال ات اما ، دست کشید از سرم..

شاید آن قدر کهنه شد آن

نوازش‌ها ، خواستن‌ها ، نبودن‌ها ، ندیدن ها

شاید آن قدر کهنه شد آن

سکوت،

که این طور گوشه ی خاموش گرفت دل ام

 

دیگر هر چه کاغذ بود و هرچه فکر بود و دل ریختن بود و عاشق شدن بود

دیگر هرچه کودکی بود و خاطر و خاطره بود،

از تو نبود ، برای تو نبود...

 نمی‌ دانم چه وقت،

اما

پاره شد این بند و

به باد داد دل ام

 

 

 

/ 1 نظر / 12 بازدید
آزاد

سلام دوست گرامی ، امیدوارم حالتان خوب باشد ، بنده یک بخشی را راه اندازی کردم تا بتوانم با دوستان وبلاگ نویس تبادل لینک داشته باشم . شما می توانید به اینجا مراجعه کنید : http://directory.cheshmehregi.com/ و بعد از قرار دادن لینک وبلاگ چشمه ریگی در وبلاگ خود ، لینک وبلاگ خود را ثبت کنید. لینک وبلاگ شما ، همراه با عکسی از وبلاگ شما در لیست "لینک های تبادلی" به نمایش در می آید. پیروز باشید