ماهنی
۱۳۸٥/۸/٢٦
 

 

حجم عشق ،
حجم پيراهن بر شانه هايت ...

از من نپرس
آخرین جمله ؟
هیچ یادم نمی آید...

این خیابان آن روزها تا ناکجا
جا به جا رد سرد قدم های ماست
آن خیابان این روزها بی من و تو
حجم بزرگی از ماشین و صداست

حجم عشق ، حجم عبور
پچ پچ گرم نفس
حسرت بی صدا در شلوغی ها دست به دست
حجم من ، یک سلام
حجم تو ، یک لبخند

آن خیابان ، یک اشاره ، یک نگاه
این خیابان سرد و ساکت
خش خش عابر ، برگ

حجم تب ، بوسه ای سرخ
 پیچیدن دستی بر انهنای تن
حجم من، حجم تو
قطره های غروبی از پشت پلک

آن خیابان ، رد پا ....
ساعت ۸ ، این بار حجم تو بی حجم من .

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]