ماهنی
۱۳۸٤/۸/۳
 

نگاهم رويا ست.

لب هايم خشک ،

اين است وهم بوسيدنت.

 

              خيره چشم هايم ، به بودن ات

              هر چند نداشتمت ، نديدمت ...

 

وسوسه ؟

دست های من است به حيرت بزرگ دست هايت.

تنهاترين اشاره ، يک بيا از تو و

نا اميدی ناتوانی خشک پاهايم

......

 

پس آن عشق بود ؟ پرسه می زد حوالی ناب بودنت؟

مرا ببين !

کج خيااااااااال

خيال می کردم تمام است ،

رفته ام از يادت ...


 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]