ماهنی
۱۳۸٤/٤/٢٢
 
 
 
 
 
 به جای نوشته ای نشانه ی بزرگ تر شدن
و بيست و چند ساله شدن:
 
من اين زن روزهای ابری را زياد دوستش دارم :
 
 
 
rasty in name ra kheyli vaght pish neveshte bodam barayat bogzaram toye blogam ke yadam raft . to farz kon postchi dir resande behet . har chand dir vali bekhanash . male tost ...
 

دست نوشته های پراکندهء یک شب بهاری که هی باران می بارد و هی بند می آید و باد را که دیگر نگو چه بلایی سر بید مجنون ها آورده !

 

ماهنی خوب من !

 

تو به سوزن بان سپردی که بیدارم کند و رفتی ... هیچ سوزن بانی توی هیچ ایستگاهی بیدارم نکرد و من خواب ماندم و خواب دیدم که خواب مانده ام . توی قطاری که تنها مسافرش من بودم و صدای تلق و تولوق ریل ها توی گوشم . تنهایی رسم سختی است  ... و این را من می دانم و سوزن بان پیر و این راه های بی انتها .

تو تا به حال توی خواب هایت پیر شده ای ؟! ... من خواب دیدم پیر شده ام و دارم شال گردن می بافم . شال گردن های رنگی رنگی و توی خواب هی از خودم می پرسم : من که بافتن بلد نبودم ! ... تو فکر می کنی تعبیرش چه باشد ؟ مثل الکساندرا بخند و بگو : خره ! خواب زن چپه !  بعد بنشین روی مبل راحتی اتاق خواب و قهوه ات را نوش جان کن ! ... قهوه های من تعریفی ندارد . با این همه توی تنهایی خانه ام می چسبد . وقتی شب است و باران می بارد و دنیا ساکت است که دیگر حرف ندارد . حالا گیرم به خوشمزگی قهوه های کافه جزیره نباشد . همان جا یاد گرفتم . آخر خسته شدم از نسکافه های فوری و چای های دم نکشیده . آدم توی تنهایی میلش به غذا نمی کشد اما تا دلت بخواهد آشغال های فوری و سر پایی به خورد معده اش می دهد .

 

راستی تا یادم نرفته بگویم ؛ من ؟ زن روزهای ابری ام ... همش همین بود و بس . 

نامه هایت را با هیچ چیز توی این دنیا عوض نمی کنم ، بس که خواندنش لذت دارد . بس که ماهی ...

می بوسمت از دور ؛ زن روزهای ابری

 

 

 

 

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]