ماهنی
۱۳۸٤/٤/٢٠
 

 

شرم بی گناه اين پنجره

روزی به آن درخت باز می شود

و سر انگشت بلند تو روی شيشه ،

يعنی يادت هست هنوز.

بی قراری پرده را من

به نيت آغوش بی قرارت کنار زدم

و تو شيشه را

می دانم

به شوق عاشقانه های نگاهم

صد بار شستی و شستی .

تمام مردم آن کوچه می دانند

کبوتر نگاه من و بی امان باران چشم تو

آخر ندارد.

 

نوشی جان

نازنين ،  کاری از دستم ساخته نيست

اما اين چند خط و يک دنيا آرامش

برای تو .

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]