انگشت هايم در هم پيچيده اند و
موهايم تاب های عجيب و غريب می خورند
صدايم روزهاست گرفته
و کاغذهايم پر از عدد و کسر و رقم روی هم انبار شده اند
دفترچه ی يادداشتم را جايی ، نمی دانم کجا ، جا گذاشته ام
بهترين پيراهن مشکی ام زير آفتاب رنگ باخته..........
اما ... اما.....
خوب می دانم
فقط بهانه گير شده ام ،همين