ماهنی
۱۳۸٤/۱/۳۱
 

 

برای صدايت کردن ،

اجازه نمی خواهم.

برای خوابت را ديدن ، به دنبالت دويدن

اجازه نمی خواهم.

 

برای تو را به صد اسم

شاپرک ـ ترانه ـ مرد آرام خواندن

اجازه نمی خواهم.

 

بی هوا به نگاهت خيره ماندم،

بی هوا حس دستت روی دستم جا ماند،

بی هوا روی برهنگی سينه ات خوابم برد.

صبح آن روز تازه فهميدم،

من برای تو را دوستت داشتن اجازه نمی خواهم.

 

دسته دسته نرگس، روی ميزت توی گلدان،

من برای خواستن ات اجازه نمی خواهم.

 

من تمام ات را همين ديشب ،

به زيباترين خواب شبانه ام به نام خود کردم

ببين! من حتی برای داشتن ات اجازه نمی خواهم.

 به تکراری ترين رسم زمانه ،

اشک هايم حلقه ی نقره ی دست تو شد،

من وقتی که نيستی

برای هيچ چيز با تو اجازه نمی خواهم.

 

 

 

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]