ماهنی
۱۳۸۳/۱٠/۱٧
 

 

برای هاله:

 

سرش را می گرداند و پنجره را

با تمام جای قطره های خشک باران روی شيشه هايش

با تمام دل دل ديوانگی باد بين درخت ها

به نگاه پرتمنای من می فروشد

نگاهش می کنم.

هر بار حس اول بار و هر بار دل تنگ آخرين نگاه

نگاهش می کنم.

نيم رخ خسته ای که مبهوت پنجره مانده

هوا سرد است و تا بهار پنداری سال ها مانده

هوا سرد است و آسمان بی چشمک ستاره دلگير.

نگاهش می کنم

دست هايش لابه لای موهايش گره خورده.

سرش را می گرداند

يک لحظه : دو نگاه.

صورتش را می دزدد.

نگاهش می کنم

از کنارم رد می شود و

هزار سال پير می شوم...

مست می شوم، باد می آيد.می چرخد و می چرخاندم.

مست می شوم

صورت ها تنها لبخند می شوند و تنهايی ساعتی کنار می گذاردم.

ساعتی حس می کنم بيگانه نيستم با خودم با ديگران.

 لحظه ای حواسم نيست . کاش ديگر چيزی به خاطرم نيايد،

کاش برای هميشه فراموشم شده باشند

آدمها، اسم ها، حادثه ها و نيش خندها.....

باز فرصتی ست . وقت دارم متولد شوم .

وقت دارم تو را مهمان تازگی هواکنم ،

خود را مست سرخوشی های تو.

وقت دارم به تو بفهمانم ،آن نگاه که دزديدی سهم من از حضور تو بود،

سهم من از بودنت.

مست می شوم و دلتنگی يادم می رود . انگار همين نزديکی ها قدم

برمی داری ، انگار توی صورتم می خندی .

مست می شوم و می دانم ، اين مستی از سرم بپرد ،

واقعيت همان پرده ی سياه هميشه است،

بين من و روياهايم ....

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]