ماهنی
۱۳۸۳/۱٠/۱٥
 

 

فاصله را با خيالم اندازه می کنم

حيف ...می بينی ؟

از حقيقت حضور تو بزرگ تر است

دلتنگ و بهانه گير می شوم

سرگردان

نام خودم را صدا می زنم

می خواهم به يادم بيايند کسانی که

صدايم می کردند و

برگ بو می کردند انگار

شيشه از چشمشان می چکيد انگار

حرير به موهايم می بافت نوازش دستهایشان

 

 

حقيقت حضور تو حس گنگ نا آرامی ست

که مدام بهانه ی رفتن دارد

 

 

 

 

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]