ماهنی
۱۳۸۳/۱٠/٧
 

 

مست آن عطرم هنوز
بوی تنت .....
تازه انگار ثانیه ای از
گشودن دستت بر فاجعه ی رفتنم گذشته.
پوست دستم  کشیده می شود انگار،
گمانم حس خفه شده ی نوازشی ست ،
نوازشی که فاصله دریغ کرد .
درد من چیزی ست که خودم تراشیدم
مجسمه ی دخترکی دور و بهت زده.
گنگ نگاهت بودم وقتی فهمیدم
فاصله تا تو
 از ماه است تا زمین
سرد و بلند و سیاه.

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]