ماهنی
۱۳۸۳/٩/٢٤
 

 

شعر تو ودست من

چند وقت است ؟ چه قصه ی بلندی است

اين داستان شعر تو و دست من..

تو را به خدا اين قدر رويا رويا نکن.

اين همه صدايت را ترانه ی ماندن هايم نکن.

بگذار بشکند اين حرمت دست هايم

باور کن هرچند سرد و بزرگ ،

همه نوازش است سرانگشتانم.

بگذار جای هلهله ی تب،جای هذيان بی خوابی هرشب

آسايش بوسه شوند لب هايم بر نرمای گونه ات.

آن خاطره ،آن روزها (هرچند همه سبز و بهار)

بگذار يک لحظه فراموشم شوند

در آرامش بزرگ دست هايت.

همه رويا شد حقيقتم ،

اسمم از يادم رفت ،ديگری شدم

تو را به خدا آن قدر رويا رويا صدايم نکن.

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]