ماهنی
۱۳۸۳/۸/۱٢
 

 

بر شانه ی مترسک هم پرنده بود و من

حتی در خواب شانه هايم از هق هق گريه لرزيدند.

پک های عميق ! مگر در اين دنيای همه چيز غريب و

همه کس غريبه،خاکستری روشن دود

از سياهی بودنم کم کند.

چشم به راه يک غزل ، چشم به راه صدايت هر چند

خسته و در مانده ، چشم به راه ...ـ ساده بگويم ـ

چشم به راه کمی مهربانی ،

حتی از آن دست که پرنده با مترسک داشت.

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]