ماهنی
۱۳۸۳/٧/۱٩
 

مشت آب را به صورتم می پاشم

قير پس می دهد صورتم ،

سياهی دلواپسی هايت است .

سياهی پرسه زدن هايم از پس فراموش کردن هايت .

هيچ يادت هست چه سفيد بودند آن شب ها ؟ سازها و ترانه ها؟

می بينی چه سياهند اين سياهی ها ؟ فراموشی ها ؟

چه سياه است صورتم از پس ترک دست تو تا امروز؟

می بينی چه ساده می گذرند اين روزها ،

و ما انگار سياهی عادتمان می شود .

مثل آنهمه سفيد که بوديم و

نخواستيم پنداری......

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]