ماهنی
۱۳۸۳/٧/۱٢
 

اين جا پر از کاغذهاي توست ،

و نگاهت که هنوز تحقيرم مي کند .

هنوز هم دستم اگر جلو مي آيد ، به هواي دست توست .

و نگاهم را اگر مي دزدم ، از ترس بزرگي نگاه توست .

هنوز هم روي جدول کنار خيابان ها  راه مي روم  ،

به هواي تو که دخترک صدايم کني ،

به هواي لحظه اي که پايم بلغزد

و يک لحظه شانه هايم گيج گرماي دست هاي گره خورده ي تو باشد .

اين حرف ها  ، نوشته ها ، زمزمه هاي منند ،

هر چند که تو به اسم دختری

که من نيستم صدايم کني.

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]