ماهنی
۱۳۸۳/٦/۱٧
 

زخم هایم سر باز می کنند

دردهای فراموش شده و روزهای نباید.

کسی چیزی میگوید،

مثل حسرتی بزرگ آه میکشد ،

آه می کشد و من ،بی گناه 

پای دار او می ایستم.

طناب بلند، اما نه به بلندی روزهای سکوت و

او که هیچ ندانست چه بگوید.

طناب بلند ، گناه های بزرگ ، اما نه به بزرگی آن چه از دستم رفت.

گناه های نابخشودنی ، طناب بلند دار ، اشتباهات دور از من

این ها را هزار بار می گویم شاید

بفهمی که می دانم چه چیز زیر لب مدام زمزمه میکنی.

اما با این همه زشت و این همه عادی و این همه بد که من بودم و من

حیف آن همه قصه که من گفتم و خوابت نبرد واز سرم پرید.

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]