زير ريل قطار جا ماندم و حالا
اين استخوان و خاک را تا کجا می کشم
هيچ نمی دانم .
همه چيز از يادم رفت ،
مگر دست تو که يادم هست آخرين تکانش را از پنجره ی کوچک قطار
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]