فردا نه و همین امروز ، بهترین روز است . دستهایت که در دستم نیست و
خیال گرم دستهایت که با من است.
فردا نه و امروز، عطرِ خوشِ نفسهایت بر بلندی گردنم به یادم هست و
گونههایم که میسوزند از خیال نوازشهای بی پایان تو .
فردا نه و امروز، پلک که بر هم میگذارم تو در خیالام میخندی و
نرم میشود وجودم در مشت تو .
فردا نه و همین امروز که روز شعرهای تکراری است ، بهترین روز است . روزی که
زهر است نبودن ات و زیباست وهمِ بودن ات .
فردا نه و همین امروز بدان که در خیال من، تو زیباترین هستی و
حتا نبودن ات ، ندیدن ات ، این خیال داشتن و نداشتن ات زیباست .
فردا نه و همین امروز ، یک بار دیگر برایِ خاطرِ دلم بخند که فردا روزِ فراموشی است...