سلام ات را که میخوانم میان خطهای سفید،
پلکهایم بسته میشوند بی اختیار
در سرم صدای ات میپیچد و در دلام چشمهایت خیره میشوند به چشم هایم
سلام ات را که میخوانم میان خطهای سفید،
بهار میشود آخرین روز تابستان
سلام ات را که میخوانم میان خطهای سفید،
با خودم میگویم :
باز چرا دل دل کردم و روی ماه پستچی را نبوسیدم؟