ماهنی
۱۳٩٠/٥/۱٦
 

 

 

نمی‌ دانم چه وقت

خیال ات اما ، دست کشید از سرم..

شاید آن قدر کهنه شد آن

نوازش‌ها ، خواستن‌ها ، نبودن‌ها ، ندیدن ها

شاید آن قدر کهنه شد آن

سکوت،

که این طور گوشه ی خاموش گرفت دل ام

 

دیگر هر چه کاغذ بود و هرچه فکر بود و دل ریختن بود و عاشق شدن بود

دیگر هرچه کودکی بود و خاطر و خاطره بود،

از تو نبود ، برای تو نبود...

 نمی‌ دانم چه وقت،

اما

پاره شد این بند و

به باد داد دل ام

 

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]