من از سرزمينی می آيم که باد بود و زياد هم بود
و خوابم را آشفته کرد
باد بود و زياد هم بود و باز من گرم بودم از چيزی که نبود
باد بود و روسری و دستمال ستاره دار و پولک پيراهنم را نبرد
دست او هم که سپردم ،
خودش که نبود هيچ ، صدايی بود پشت تمام صداها
درست مثل من و درست مثل تو ، او هم همان ديگران است
خيالت از همين حالا آسوده دلت دنبال چشمک ستاره هم نباشد،
که او هم ستاره است و دريغ.