ماهنی
۱۳۸۳/٥/٦
 

من از سرزمينی می آيم که باد بود و زياد هم بود

و خوابم را آشفته کرد

باد بود و زياد هم بود و باز من گرم بودم از چيزی که نبود

باد بود و روسری و دستمال ستاره دار و پولک پيراهنم را نبرد

دست او هم که سپردم ،

 خودش که نبود هيچ ، صدايی بود پشت تمام صداها

درست مثل من و درست مثل تو ، او هم همان ديگران است

خيالت از همين حالا آسوده دلت دنبال چشمک ستاره هم نباشد،

 که او هم ستاره است و دريغ.

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]