ماهنی
۱۳۸۸/۳/٢۸
نامه‌ها - چهارده

 

 


 

سرزمین من

آن جاست که در کوچه هایش تنها با شاخه‌های بید بازی کردم.

سرزمین من ، کوچه ی کودکی هایم،

همان کوچه که از ‌های و هوی بازی‌هایم شکایت نکرد،

همان کوچه که راز عاشقی‌هایم را با کسی‌ نگفت ...

کوچه همان کوچه ی تاریک ، همان که با آن دوچرخه ی آبی‌

می رفتم تا به بی‌ انتها ی نزدیک ات برسم .

کوچه همان کوچه که بن بست بود ، کوچه همان کوچه که...

سرزمین من

این روز‌ها هر کوچه ات کوچه ی عاشقی‌های من است.

این روز‌ها مشت من باز نمی‌‌شود مگر تو ،

مگر آن همه عشق که در تو هست آرام بگیرد.

میان هیاهو ی عاشقی‌هایت این روز ها،

جای من را خالی‌ کن...

 


 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]