در شهر من این روزها هر صبح بر زندگیام آفتاب میتابد.
این زندگی روشن ، این روزهای پر هوس را از یاد تو پر میکند.
دلم میخواهد این بار فقط برایت چند خط بنویسم که
ای کاش میشد
جایی در همین روزها ، تو را لحظهای میدیدم که لبخند میزنی،
تو را لحظهای میدیدم که نگاهام میکنی ،
یا دست ات را آرام، آن طور که فقط تو میتوانی،
به طرفام جلو میآوری.
ای کاش میدانستی هر لحظه و همه جا
در این روزها که آفتاب میتابد و زیبایی این شهر در اوج است ،
جای تو خالی است.
کاش میدانستی هر وقت دل خوش و سر مست از هر زیبایی
لبخند به لبانم میآید، هزار بار با خودم میگویم ،ای کاش میدانست
که در کنارم چه قدر جای ا ش خالی است...