بگذار این بار یک - دو خطی از خودم بنویسم...
بگذار این بار تو نقطه ی آغاز هر چه میگویم، هر چه میخواهم ،
هر چه مینویسم نباشی .
بگذار این بار از این همه درخت اقاقی بنویسم که باد ذره ذره
در سینهام میکارد ، از این آفتاب که مهربان است بی دریغ.
بگذار این بار از این کاغذهای سفید بنویسم ، همینها که ذره ذره ام
سیاه میکندشان و ورق به ورق تو جاری میشوی
بر سفیدی بی خط و بی حاشیه ی کاغذها و
بی قرار تر ، اسیر تر بر جا میگذاری ام.
بگذار این بار از پنجرهای بنویسم که به زندگی باز میشود ،
پنجرهای که سالها ست شیشههایش از نفسهای بی تاب کسی
در انتظار مسافری ، همراهی ، معشوقی تب نکرده است.
بگذار این بار از خودم بنویسم..