ماهنی
۱۳۸۸/٢/۸
نامه‌ها - نه

 

 

گاهی جایی‌ کسی‌ چیزی زمزمه می‌‌کند،

یا صدای زیبای سوت عابری از پنجره روی تنهایی‌ آدم می‌‌وزد.

گاهی‌ چیز‌های کوچک‌ای از همین دست ناگهان،

از هرچه بد در آن روز داشته‌ای بیدارت می‌‌کنند.

زیبایی‌ در تو همین طور است . گاهی‌ آدم را از هرچه رویا ست ،

کشان کشان به هر چه تویی می‌‌رساند.

آدم سر بر می‌‌گرداند و می‌‌بیند کوچک است،

به اندازه ی شب پره‌ای ، سنجاقک ای..

به اندازه ی از این‌ کوچکتر‌ها آدم کوچک می‌‌شود و

ساده در تو گم می‌‌شود.

تو که نه آن قدر بزرگ هستی‌ تا بشود در تو ماند تا همیشه

و نه آن قدر کوچک که بشود سری بالا آورد ،

لب خندی به آن همه زیبایی‌ زد و ساده گذشت.

زیبایی‌ در تو از هر چه بد که امروز بوده است بیدارم می‌‌کند...

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]