ماهنی
۱۳۸۸/۱/۱۸
نامه‌ها - شش

 

 

کاش این نامه را ننویسم ...

کاش ننویسم که باز بهار است و این خنکای سر صبح بی‌ تاب‌ام می‌‌کند

کاش این‌ها را برای تو ننویسم که هر چه بهار داشته‌ام ،

بی‌ تو بوده است.

کاش این نامه را ننویسم یا حالا که این وسوسه ی همیشه ی

کاغذ سفید امان‌ام نمی‌‌دهد ، کاش تو این نامه را نخوانی.

کاش ندانی که هر بهار انگار هستی‌ من هم نو می‌‌شود ،

انگار هیچ نمی‌‌خواسته‌ام که دیگر حتا ننویسم برایت.

هیچ نمی‌‌خواسته ام ساده بگذرم و به هر چه تو و هر چه

وسوسه است پشت کنم.

کاش بهار نمی‌‌آمد و کاش حالا که آمده است

کاش من این نامه را برایت نمی‌‌نوشتم...

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]