ماهنی
۱۳۸٧/۱٢/۱٥
نامه ها - یک

 

هر بار که باران می‌‌بارد، با آن پیراهن سبز که بر شانه‌ام زار میزند،

حسرت نگاهی‌ آشنا در این خیابان سنگ فرش،

مرا یاد تابستان گرم دریا و تو از دریا آرام تر آن سال‌ها می‌‌اندازد.

هزار بار گفته‌ام ، هزار بار گفته‌ام هر بار که باران باریدن گرفت ،

هر بار که در خیابان راه رفتم،هر لیوان چای،

هر پیراهن سبز و آن پیراهن سبز ، مرا یاد تو انداخته است.

حالا خسته‌ام . کاش خیال ات هم مثل خودت ساده از من می‌‌برید...

بخوان ، این کاغذ را هم بخوان و انگار به ناشناسی درمانده مینویسی ، بنویس :

- امیدوارم خوب باشی‌ .

 




[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]