ماهنی
۱۳۸۸/۱/۳۱
نامه‌ها -هفت

 

بی‌ بهانه ، این فقط نامه‌ای ست تا بدانی

در تاریکی‌ این شب می‌‌درخشی.

این همان نامه ای ست که نمی‌‌خوانی ،

از همان‌ها می‌‌نویسم که نمی‌‌دانی‌.

می‌ نویسم تا ندانی یادم هست لب خند ات را .

ندانی یادم هست چه جادو می‌‌کرد در من آن چشم ها.

در سکوت آمدی ، انگار همیشه بوده ای.

می‌ نویسم تا ندانی چه غوغا یی  به جا گذاشتی.

این همان نامه‌ای ست که نمی‌‌خوانی ،

می‌ نویسم تا ندانی در تاریکی‌ این شب می‌‌درخشی

 

 



۱۳۸۸/۱/۱۸
نامه‌ها - شش

 

 

کاش این نامه را ننویسم ...

کاش ننویسم که باز بهار است و این خنکای سر صبح بی‌ تاب‌ام می‌‌کند

کاش این‌ها را برای تو ننویسم که هر چه بهار داشته‌ام ،

بی‌ تو بوده است.

کاش این نامه را ننویسم یا حالا که این وسوسه ی همیشه ی

کاغذ سفید امان‌ام نمی‌‌دهد ، کاش تو این نامه را نخوانی.

کاش ندانی که هر بهار انگار هستی‌ من هم نو می‌‌شود ،

انگار هیچ نمی‌‌خواسته‌ام که دیگر حتا ننویسم برایت.

هیچ نمی‌‌خواسته ام ساده بگذرم و به هر چه تو و هر چه

وسوسه است پشت کنم.

کاش بهار نمی‌‌آمد و کاش حالا که آمده است

کاش من این نامه را برایت نمی‌‌نوشتم...

 

 



۱۳۸۸/۱/٧
نامه‌ها - پنج

 

 

ملاقاتی در کار نیست ، این بار دیداری در کار نیست .

این پر پر زدن پروانه پایان ندارد این بار.

این بار من‌ام و این خلوت بی‌ انتها ،

این بار نه نگاهی‌ دل را خواهد لرزاند نه حرفی‌ دلم را خواهد شکست.

این بار دیگر این اسمش سفر نیست،دوری نیست ،

هیچ اسمی با نویدی به زیبایی‌ نیست.

این من و تو که می بینی‌ ، این هیچ که بین ماست ،

اسمش جدایی‌ ست.

 

 



۱۳۸۸/۱/۳
نامه‌ها - چهار

 

سلام

می‌ دانی چه کرد این روزگار؟

درد از آنجا شروع شد که تو اشتباه نوشتی‌ و من خط کشیدم ،

خط قرمز بر مشق شب و اشک شور من.

درد از آنجا شروع شد که من مشق نخواسته بودم ،

مشق غلط که هیچ نخواسته بودم ....

درد از آنجا شروع شد که دیگر وسوسه‌ای به کار نبود .

درد از آن جا شروع شد که خدا تو را دور آفرید و من را هم.

درد از آن جا شروع شد که دیگر دردی نبود و عادت نداشتی‌ .

عادت نداشتی‌ به لب خند به آرامش به بی‌ دردی.

عادت نداشتی‌ به من و تو کنار هم .... درد از آنجا شروع شد

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]