ماهنی
۱۳۸٤/٥/۱٠
 

 

 

سرفه های خشک آخرين سيگار

همهمه ی ساده ای که نداشتنت به من داد.

دلهره ی کوچک ايستادن مقابل باد،

درس ساده ای که طلوع دريا داشت.

به ثانيه ثانيه ات لبخند.

هر چند نداشتمت.

به تار تار مويت نفس!

غريب بود نگاهت ،

می شناختمت.

 

 



۱۳۸٤/٥/۳
 

 

خواب شيرين ،

تو گمانم خود خواب شبانه ای .

خط به خط نامه های نوشته و نانوشته ام.

تو

 اولين نور کوچک صبحی از پس ابر .

قبل آن که خورشيدت،

دريا را تو طلوع کن.

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]