ماهنی
۱۳۸٤/۱/۳۱
 

 

برای صدايت کردن ،

اجازه نمی خواهم.

برای خوابت را ديدن ، به دنبالت دويدن

اجازه نمی خواهم.

 

برای تو را به صد اسم

شاپرک ـ ترانه ـ مرد آرام خواندن

اجازه نمی خواهم.

 

بی هوا به نگاهت خيره ماندم،

بی هوا حس دستت روی دستم جا ماند،

بی هوا روی برهنگی سينه ات خوابم برد.

صبح آن روز تازه فهميدم،

من برای تو را دوستت داشتن اجازه نمی خواهم.

 

دسته دسته نرگس، روی ميزت توی گلدان،

من برای خواستن ات اجازه نمی خواهم.

 

من تمام ات را همين ديشب ،

به زيباترين خواب شبانه ام به نام خود کردم

ببين! من حتی برای داشتن ات اجازه نمی خواهم.

 به تکراری ترين رسم زمانه ،

اشک هايم حلقه ی نقره ی دست تو شد،

من وقتی که نيستی

برای هيچ چيز با تو اجازه نمی خواهم.

 

 

 

 

 



۱۳۸٤/۱/٢٥
 

 

نامه هايم را بده.

های ستاره

اول ترانه

قاصدک، شب پره ،معشوق

دست نوشته هايم ،

نامه هايم را بده.

 

های تو !

تو تاب موهايت رويای شبانه ام،

های تو لمس دستت آغاز حواس.

های تو ! تو !

نديدن،نبودن،نداشتن مطلق،

نامه هايم،نامه هايم را بده.

های بهار،زيبا،کبوتر

های من به دنبالت

کوچه به کوچه

شهر به شهر.

های لالايی ، نوازش

من مست نبودنت

نامه هايم را بده.

 

هميشه در سفر،

زيباترين گل قالی

ماهی تنگ بهار

های تو خواب خواب آن سوی دنيا

مهتاب         ماه نی       

های تو سالهاست بيست ساله

بی گله،بی شکايت

نامه هايم را بده.

 

 

 

 



۱۳۸٤/۱/٢۱
 

 

تو سکوت و

من

حرف به حرف اين کتاب.

 

تو اعجاز خاک و

من

فاتحه ای سياه.

 

تو آرامش و رويا و رنگين کمان،

من اما

غزل نداشتن و دلدادگی.

 

تو پروانه و عطر و آغوش

من

سايه و سياه و تمام.

 

 



۱۳۸٤/۱/۱٠
 

 

آغوش تو
نازبالش هزار رویای ندیده ی من
و دست هایم پر از وسوسه ی داشتن ات
من به نگاه بی تکلفت معتادم مرد آرام

آغاز نگاه تو
حادثه ی از دست رفتن من بود
و شروع بودن ات ....
هنوز سر گشتگی اما
         حوالی چشم تو
ناب ترین ترانه ی عاشقانه است

 

 



۱۳۸٤/۱/٥
 

به هزار وعده ی تو،

من فقط

يک دل دادم

و تمام.

 

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]