ماهنی
۱۳۸۳/٤/٢٥
 

سرد سخت سرد ،

صدايم کن !

می توانم !

می توانم !

سرد و سخت و سرد ،

آن جا که تو قدم برمی داری ،

نرم و آهسته و نازک ،

من همان ،

شب پره باشم .

 



۱۳۸۳/٤/۱٤
 

آن جا آخر زمين بود و

 تازه تازه ، ابتدای تو

آن جا نه هوا و بود و نه صدا و

شروع آواز خواندن تو

آن جا نه کوه بود و نه درنگ و

اول صبر برای اوج بودن تو

آن جا نه هوس بود و نه خيال

سبز سبز برای تازه بودن تو .

 



۱۳۸۳/٤/۱۳
 

تو نيت کن ،

‌کتاب با من .

 



۱۳۸۳/٤/٩
 

خاطره هم می ميرد از بی حوصلگی اين روز بلند

آن وقت تو تعجب می کنی  از من

که هزار بار  پرسيدم :

ـ کجای قصه بود که تو ماندی و تو ؟

و تو .................. سر آخر يادم نيست،

 آخر کدام چهارراه ،

راه کج کردی از من

من که فقط گناهم  بلندی اين روز بود و همين .

 



۱۳۸۳/٤/۱
 

رنگ عوض کردم و

 هزار پوست انداخته ام

حالا الاهه ی تمام نگاههای تو شدم

هزار قصه خواندم و تو فقط چند خوابت برد

حالا ياد گرفته ام چشم در چشمت ،‌ نلرزم

هزار آبادی اين روزها که ميبينی ،

ويرانه ی شبهايی است که برف می باريد و من بودم و من . 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]