ماهنی
۱۳۸۳/۳/۳٠
 

انگشت هايم در هم پيچيده اند و

موهايم تاب های عجيب و غريب می خورند

صدايم روزهاست گرفته

و کاغذهايم پر از عدد و کسر و رقم روی هم انبار شده اند

دفترچه ی يادداشتم را جايی ، نمی دانم کجا ، جا گذاشته ام

بهترين پيراهن مشکی ام زير آفتاب رنگ باخته..........

اما ... اما.....

 خوب می دانم

فقط بهانه گير شده ام ،‌همين



۱۳۸۳/۳/٢٧
 

 

تمام آن چيزی که اسمش تنهايی من بود ،

اين روزها در دستهای توست ،

تو مانده ای و دو تنهايی.



۱۳۸۳/۳/٢۳
 

 

خيابان ـ دغدغه ـ هيچ کس ساکت از کنارت رد نمی شود .

همه چيز را می گذاری به حال خودش و فکرت می رود ،

فکرت می رود

کوچه ی پاييز ـ توپ ـ کاغذ ـ فيلم ـ قصه ی عامه پسند ـ کليسای جامع

فکرت می رود .

اينجا شايد همان جاست که بايد ميرسيدم تا باور می کردم

که افسانه نيست ....



۱۳۸۳/۳/٢٠
 

 

دير آمدم ،

نه اينکه حالا ديگر وقتش نيست

فقط خواستم بدانی ،

کاش زودتر آمده بودم....

 



۱۳۸۳/۳/۱٩
 

 

حالا که فکر می کنم  

فاصله بيماری سخت زمين است

نه دوری از تو



۱۳۸۳/۳/۱٦
 

من باز هم اين جا هستم ،

شهرزاد قصه های بلند

برای خواب های پر هذيان کوتاه تو

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]