ماهنی
۱۳۸۳/۱۱/۳٠
 


قسم به هر آن چه به باور توست

من هنوز شب پره ی کوچک سوسوی چشم هایت هستم.
من هنوز در به در دیدنت به خواب ....
تو هنوز گاه گاهی نوازشت لا به لای موهایم
جا می ماند.
گوش ات با من است؟
مگر نه آنکه دست من بی قرارترین راز بود در دست تو؟
تو گمانم نرمی رویای پرنده را ندیده ، رفتی...
تو گمانم نمی دانستی
پس از تو شاعر می شوم ،
کولی کوچک هزار ترانه ی تکراری
گوشت با من است؟
من تو را با خودم کوچه به کوچه مثل نفس کشیده ام تا امروز.

 

 




۱۳۸۳/۱۱/٢٥
 

تو هنوز لا به لای هيچکدام از خاطره هايم پير و کهنه نشدی

تو هنوز آن واقعيت گنگی که دستم در

بلندی بزرگ انگشتانت داشت

باورت می شود ؟

من فقط ثانيه ای چشم بر هم گذاشتم و

نبودی

نديدمت

گفتند :  او رفت

بی خداحافظی ؟

چه چيز از سفيدی دنيای غريبمان بزرگتر

بود که آن طور دويدی تا ديدارش

من ؟

من هنوز غريب همان پس کوچه هام

من هنوز آن سکوت بزرگ دست در دستت داشتن ...

من از اين بغض ديگر حتی يک قطره هم برای سياهی سنگت ندارم

کاش ببينی ، من اينجا

هزار بار ، ازخاطره پر ، ترانه ی تکراری کوچه ها شدم

کاش با همان قدمهای سنگينت ، يک بار ديگر مهمان

اين پس کوچه بودی

دستم به دامان تمام نبودنت برگرد.

 



۱۳۸۳/۱۱/۸
 

 

دل تنگت را می نویسم
نقاشی می کنم
دل تنگت را زنده ام ،
زندگی می کنم
تمام پروانه های خشک
لای دفتر مشقت را
من امروز ،
مهمان لبخنده ی کوچک گل می کنم
با طنابی که هوا را نرم نرم از من می گرفت،
تند تند
تا کجاها تا آسمان تابت می دهم
من تو را امروز مثل یک حادثه آغاز می کنم
من تو را تا ابد تا بی نهایت پرواز می کنم....

 



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]